قالب وبلاگ



سرای پارسبانان
وبلاگ تاریخ و ادبیات ایران 
پيوندهای روزانه

با درود خدمت دوستان عزیز

امروز شعر ریشه در خاک از استاد برزرگ فریدون مشیری رو بنا به درخواست یکی از دوستان براتون گذاشتم. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

برای مشاهده ی این سروده ی زیبا روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ریشه در خاک

شاعر : فریدون مشیری

 

 تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است.

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.

 

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالی های پی در پی

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان

در ستوه آورد.


تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غمباری

که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست

خواهی رفت.

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت

 

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟!


امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت

[ ۱۳٩۱/٤/۸ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حبیب کولیوند ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حبیب کولیوند :اهل شهرستان دره شهر- دانشجوی رشته ی محیط زیست - رحیمه رضایی: اهل شهرستان باغملک - دانشجوی رشته ی محیط زیست
صفحات اختصاصی
RSS Feed